محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4106

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بودند بديدند گفتند : با مردم سمرقند مشورت مىكنيم و غالب بن مهاجر طايى را روانه كردند كه در محلى از دره پايين رفت و سوى قصرى رفت كه آن را فرزاونه مىگفتند و دهقانى كه آنجا بود دوست وى بود . به دو گفت : « مرا سوى سمرقند فرستاده‌اند ، مركبى به من بده . » گفت : « اسبى اينجا نمىيابيم بجز يكى از اسبان خاقان كه پنجاه اسب از آن وى در باغى هست . » پس شبانگاه با هم به آن باغ رفتند و يابويى بر گرفت و بر نشست يابويى ديگر با آن مانوس بود كه از پى آن بيامد . همان شب به سمرقند رسيد و كارشان را با آنها بگفت كه گفتند : « سوى دبوسيه رويد كه آنجا نزديكتر است . » گويد : پس غالب بن مهاجر پيش ياران خويش بازگشت و از تركان گروگانها گرفتند كه متعرض آنها نشوند و آنها نيز خواستند كه يكى از مردان ترك با چند تن از آنها را همراهشان كنند . گفتند : « هر كه را مىخواهيد برگزينيد . » كه كور صول را برگزيدند كه همراهشان شود و همراهشان بود تا به جايى رسيدند كه مىخواستند . به قولى وقتى خاقان ديد كه به آنها دسترس ندارد به ياران خويش ناسزا گفت و گفت از آنجا حركت كنند . مختار پسر غوزك و شاهان سغد با وى سخن كردند و گفتند : « اى شاه چنين مكن امانشان بده تا از آنجا درآيند و بدانند كه اين كار را به خاطر غوزك با آنها كرده اى كه وى با عربان است و در اطاعت آنهاست و مختار پسرش اين را به سبب نگرانى از وضع پدرش از تو خواسته است . » گويند : خاقان اين را پذيرفت و كور صول را با آنها فرستاد كه همراهشان باشد و از دست اندازى كسان محافظتشان كند . راوى گويد : گروگان تركان به دست آنها ماند و خاقان حركت كرد و چنان وانمود كه آهنگ سمرقند دارد ، گروگانى كه به دست مسلمانان بود از شاهانشان بود و چون خاقان حركت كرد ، كور صول به عربان گفت : « حركت كنيد . » گفتند : « خوش نداريم پيش از آنكه تركان رفته باشند حركت كنيم كه بيم